خدایا ببخش آن گناهانی را که پرده ی عصمتم را می درد


خدایا ببخش آن گناهانی را که برمن کیفر عذاب نازل میکند


خدایا ببخش آن گناهانی را که در نعمتت را به روی من می بندد


خدایا ببخش آن گناهانی را که مانع قبول دعاهایم می شود


خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من بلا می فرستد


خدایاهر گناهی که مرتکب شده ام و هر خطایی از من سر زده همه را ببخش




ای خدا ای پروردگارجز تو من که را دارم؟

خوش تیپ

شهید هادی

/**/


باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفت:«ابرام جون!تیپ و هیکلت

خیلی جالب شده.توی راه که می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو

حرف می زدند». بعد ادامه داد:«شلوار و پیرهن شیک که  پوشیدی، ساک ورزشی

هم که دست گرفتی، کاملا معلومه ورزشکاری!»

ابراهیم خیلی ناراحت شد.رفت تو فکر.اصلا توقع چنین چیزی را نداشت.جلسه

بعد که ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت؛ پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به

جای ساک ورزشی هم کیسه پلاستیکی دست گرفته بود.تیپش به هر آدمی می

خورد غیر از کشتی گیر.

بچه ها می گفتند:«تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل

ورزشکاری پیدا کنیم.بهد هم لباس تنگ بپوشیم.اما تو با این هیکل قشنگ و رو

فرم، آخه این چه لباس هائیه که می پوشی؟!» ابراهیم  به این حرف ها اهمیت

نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد:«ورزش برای خدا باشه، عبادته؛ به هر نیت

دیگه ای باشه، فقط ضرره»


شهید هادی

/**/


امام علی(ع): زکات زیبایی، عفت و پاکدامنی است.


تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو / و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو


کـویـر جسم زمین پر شکوفه می‌گردد / که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو


هـزار مرتبه گفـتم و باز می‌گویم /تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو



میلاد نور مبارک

بسیجی

ای بسیجی!چفیه را بردوش کن


خاطرات چفیه ها را گوش کن

                                  لرزه بر اندام دشمن، زن دمی


                                  زهر غم بر شام دشمن، زن دمی


                                                                   دشمن از نام بسیجی خسته است


                                                                   چفیه اش اندام دشمن را شکست


                                    شیعه شیرانی که غوغا می کنند


                                   دشمنان را خوار و رسوا می کنند


کهنه رویان را به خواری می کشند


از خطا گویان سواری می کشند


                                     ای بسیجی! اویسی رو شوید


                                     فاطمی، زهرایی و خوشبو شوید


                                                                        ای بسیجی ها! علی تنها شده


                                                                        مونس درد و دلش، شبها شده


                                     ای خوش آن مردان والای بسیج


                                     افتخار و چشم زیبای بسیج

حال که از جنوب برگشتی...


پشت سرت را نگاه کن. یادت نمی یاد؟ چیزی را جا نگذاشته ای؟


آری دلتنگ شده ام، دلتنگ عطر غریب فضای مناطق، دلتنگ نخل های بی سر،


دلتنگ سکوت دو کوهه، غروب شلمچه، غربت طلائیه. راستی هنوز یادت نیامد چه


چیز را جا گذاشته ای؟ وقتی میرفتی باورت نمیشد که به کجا میروی. به دیدار چه


کسی یا چه چیزی. وقتی رفتی و دیدی جز خاک هیچ و هیچ...


بی اختیار کفش هایت را درآوردی، چفیه ات را بر گردن انداختی و با کاروان راهی


شدی. ازهمان راهی رفتی که روزگاری قدمگاه یاران خمینی بود و یاران مهدی، در


میانه های را بر گذشته تاملی کردی و گاه گاه نم اشکی و حال که به شهر


بازگشتی روزها خواهد گذشت تا باور کنی که چه دیدی، در کجا بودی و حضور


کسی را حس کردی که عند ربهم یرزقون است. وحال چه باید کرد؟ زین پس زرق و


برق زیبایی ها کمتر فریبت خواهد داد و درس و مشق و همه روزمرگی هایت رنگ


دیگری خواهد گرفت، حال که به شهر بازگشتی باورت شده که دیروز «دلت را در


گوشه ای از خاک ها جا گذاشتی» باورت شد که خاک مظلومیت شهدا بر تنت


نشسته و خدا میداند این خاک با دل بی قرار تو چه خواهد کرد.



پس قدر دلت را بدان...


آرام روی دستانش قرارداد.

سال ها پیش با لبخندی رو به همسرش کرد و گفت: چند کیلوست؟

همسرش خندید . گفت:3 کیلو!

سرش را بالا گرفت و گفت: خدایا همانقدر که به من تحویل داده بودی تحویلت دادم نه کم و نه زیاد، استخوان ها را در تابوت گذاشت.


1316431645477087_orig.jpg


قطار عشق سوی خدا می رفت.

همه سوار شدند، اما وقتی قطار به بهشت رسید جز مخلصین همه پیاده

شدند و فراموش کردند مقصد خدا بود، نه بهشت.

روزگارتان اول خدایی بعد بهشتی باد.

دفاع از عقیده


سر کلاس جامعه شناسی، آقای پروفسور، دو ساعت تموم از حجاب بد گفت، و کلی صغری و کبری چید تا برای بچه ها جا بندازه که حجاب ، یه چیز به درد نخوریه!

اون زمانم کسی جرات نداشت به استاد اعتراض کنه. ولی آخرای کلاس ، احمد بلند شد و گفت:«ببخشید استاد! شما دو ساعت در مورد حجاب بد گفتید، حالا اجازه می دید من ده دقیقه از حجاب دفاع کنم؟»

درخواستش بقدری منطقیو مودبانه بود که استاد مجبور شد اجازه بده.احمدم طوری قشنگ و حساب شده راجع به فواید حجاب صحبت کرد که آخرش، همه ی بچه ها تشویقش کردن و کلی براش کف زدن. استاد هم فهمید، که تاثیر حرف های احمد خیلی بیشتر بوده.


شهید سید احمد رحیمی

خدایا


خدایا

من از تو درخواست می کنم، ایمان به خودت و تصدیق به پیامبرت و عافیت از تمام بلاها و سپاسگزاری بر عافیت و بی نیازی از مردمان شرور و بد.

خدایا

من از تو می خواهم به حق محمد و آل محمد که در پیش تو دارند، درود فرست بر محمدو آل محمد و قرار بده روشنی در چشم من ، و بصیرت و بینش در دینم ، ویقین کامل در دلم ، و اخلاص و عدم ریا در کردارم ، و سلامتی و تندرستی در وجودم ، وسعت و فراوانی در روزیم عطا فرمایی و سپاسگزاری برای تو همیشه مادامی که زنده ام داشتی.

خداوندا

حکمت قدمهایی که برایم برمی داری برمن آشکار ساز تا درهایی که به رویم می گشایی ندانسته نبندم و آنها را که به رویم می بندی به اصرار نگشایم.


شهیدان، جوانان مومن و فداکاری بودند که برای دفاع از کشور و ملت ، در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند.ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیدانند.

از خودگذشتگی آن پاکبازان بود که اسلام و استقلال و آزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نام آنان نشانه فداکاری به ارزش های والا است.

امام خامنه ای(مدظله العالی)

آیت الله بهجت

ما آمده ایم زندگی کنیم

تا قیمت پیدا کنیم

نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم!

زندگی ما حکایت یخ فروشی است که

از او پرسیدند: فروختی؟ گفت:

نه، ولی تمام شد.


قافله ما قافله ی از جان گذشتگان

است هرکه از جان گذشته نیست با

ما نیاید.

منسوب به شهید مهدی باکری

با عمل به دانسته ها، آنگونه بپوش که بیننده حیاء تو را دریابد.آخر تو می خواهی با رفتارت کمک به رشد خود و جامعه ات کنی هر صحنه ای تو را نفریبد، هر شکلی الگویت قرار نگیرد، هر قلمی بر روی تو نقش نزند. لوح دلت را خود نقش بزن، نقشی که باعث افتخار تو در عالم شود.تو تنها یک جسم نیستی ، تو یک منظره شهوت انگیز نیستی، اسباب دست هوس بازان و کالای تبلیغاتی نیستی، جاذبه ات برای انحطاط و نابودی جوامع بشری نیست بلکه حجاب با حقیقت وجودتوأم است و ارزشت را برای همیشه حفظ می کند و آنرا تداوم می بخشد.

با برداشته شدن حجاب شخصیتت تغییر نموده و در حد عروسک باقی می ماند و مانند اسرار و رموز کشف شده، ماهیتت تغییر می کند و ارزش وجودیت از دست می رود.

وقتی زن پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاکدامنی را رعایت کند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمی کنند متعرض آنها شوند.

ترکش های نگاه



آیا آمار مصدومین "ترکش نگاه" را دارید؟

آیا ضایعات "تیرهای مسموم نگاه" را می شناسید؟

آیا می دانید چه تعداد، مبتلایان به ویروس هوس در بستر گناه آرمیده اند؟

خواهران ما باید در "سنگر حجاب" موضع بگیرند و برادران ما باید با "واکسن تقوا" خود را واکسینه کنند، وگرنه عوارض "نگاه" و "بدحجابی" دامن دو طرف را می گیرد.

برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی



خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت…»

 

روز مهندس برهمه مهندسین ایرانی چه با کار چه بی کار مبارک!!!

این روز را به  هم کلاسی های خودم و سایر مهندسین تبریک میگم.

دل نوشته شهید محمدحسین علم الهدی


آلبوم تصاویر شهید علم الهدی , عکس های شهید علم الهدی , شهید علم الهدی به روایت تصویر

من در سنگر هستم.عمق غربت و اوج عزت. دراین تنهایی، در این خانه جدید با خود، با خدا و با شهدا سخن می گویم.سوز دل و آرامش قلب، خوف و رجاء . سنگر من در کنار رودخانه کرخه است. وقتی به آب می نگرم ، به یاد سنگرهایی در کنار کارون می افتم و از خود می پرسم خدایا آن برادرانم که در خونین شهر می جنگند، در چه حالند. خدایا آن برادرانم که در فارسیان و دارخوئین در سنگرند درچه حالند؟

اینجا دشت آزادگان است.دشمن در آنطرف رودخانه شهر را می کوبد و وحشیانه جنایت می کند.هزار متر جلوتر کانالی ست که دوست عزیزم منصور در آن به شهادت رسید.شاید هنوز خون پاکش و جای آرپی جی او که بر زمین در کنار جسد پاکش افتاده بود باشد.سمت چپ، آنطرف درختها برادر عزیزم رضا شهید شده، کمی پایین تر اصغر گندمکار شهید شده است. در قسمت شرق شهر در یک کانال 22 تن از برادرانی که چند بار با آنه به شبیخون شبانه رفته ام شهید شده اند.در گردش زمین به دور خورشید، دو لحظه بیش از لحظات دیگر، داغ این خاطره ها را زنده می کنند. سرخی شفق و سرخی غروب در پشت نخلستان ها. خورشید عظمت قطره خون شهید را می یابد و پاکی و عصمت قطره قطره خون آن عزیزان را فریاد میکند.

خدایا این خانه کوچک کنار رودخانه که در اطرافش گل ها پرپر شده اند، کدام خانه است؟

ساختمان این خانه چیست؟

کمی در دل این زمین شکافته، چند گونی شن و...

در کنار رودخانه رو به سوی دشمن.بهتر است آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم وسپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم و بعد شعار زندگی کنم تا که این دل پر هیجان وطپش را آرامش دهد.بلکه آن را توشه خود سازم.

در انتظار شهادت بمانم و بمانم.در دل سنگر با خدا سخن می گویم، سنگرم خانه امیدم ، قبله دوم است...

(این دست نوشته های محمدحسین علم الهدی از دفترچه یادداشت, وقتی پیکر او را پس از 16 ماه, عملیات بیت المقدس, در دشت هویزه پیدا کردند, این دفترچه به همراه نهج البلاغه و قرآن را درجیبش یافتند.)

شهادت حضرت معصومه(ع)


الا ای مه که جلوت می دهی خورشید انور را

به نور جلوه خود می پرانی چشم اختر را

الا ای دختر موسی که عیسی زنده می سازی

دخیلم گوشه چشمی بنده از خاک کمتر را

تویی تالی زهرا س کز شمیم فاطمی بویت

پدر پیش از ولادت بر تو داده نام مادر را

تو مصداق صداقت هستی و در باور عالم

نباشد انتظار دیگری دخت پیمبر را

ز حلم و علم و ایثار و وقار و عصمت و غیرت

تجلی میکنی آئینه وش زهرای اطهر را

اگر چه فاطمه هستی ، تورا معصومه میخوانند

که با نامت نلرزانند دل ساقی کوثر را

تویی تسکین هر درد و یقین دارم اگر بودی

نمیکشت آن غل و زنجیرها موسی بن جعفر را

تو آن بانوی پر مهری که همچون عمه ات زینب

گواهی میدهد هر عضو تو داغ برادر را

تو هم دنبال دلبر کو به کو رفتی ولی چشمت

ندیده از برادر غرق در خون جسم بی سر را

رمز صبح صادق

 

ای دل بیا که اهل دعا را خبر کنیم

با یاد یار خود، شبِ خود را سحر کنیم

از پایِ مرغِ دل بگشاییم بند غم

تا آسمانِ سامره، شادان سفر کنیم

چشمی گشوده بر حرم عترت رسول

بر چهره منوّر مهری نظر کنیم

در محضر جمال درخشان عسکری

صحبت ز شرمِ دیده شمس و قمر کنیم

در جام او عصاره گل های کوثر است

بَه بَه اگر لب از می این جام، تر کنیم

طوبای قامتش به فلک سایه افکند

زیبد که مدح مهر رخش بیش تر کنیم

او رمز صبح صادق و مهری بود که ما

از هجر او هر آینه عمری به سر کنیم